زندگی از آنچه که می اندیشی زیباتر است

 بـﮧ جرم وسوسـﮧ چـﮧطعنـﮧ هـآ کـﮧ نشنیدے حوآ....

پس از تو، همـﮧ تآ توانستند آدمـ شدند....

 

 بـﮧ جرم وسوسـﮧ چـﮧطعنـﮧ هـآ کـﮧ نشنیدے حوآ....

 

پس از تو، همـﮧ تآ توانستند آدمـ شدند....

 

چـﮧ صادقانـﮧ حــوآ بودے و چـﮧ ریــآکارانـﮧ آدمـــیم.....

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم آبان 1393ساعت 19:58 توسط فرشته ی زمینی

نوشته شده در سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 13:30 توسط فرشته ی زمینی

نوشته شده در سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 13:30 توسط فرشته ی زمینی

دَم از بازی حکم میزنی!

دَم از حکم دل میزنی!

پس به زبان “قمار” برایت میگویم!

قمار زندگی را به کسی باختم که “تک” “دل” را با “خشت” برید!

باخت ِ زیبایی بود! 

یاد گرفتم به دل ، “دل” نبندم! 

یاد گرفتم از روی “دل” حکم نکنم!

دل را باید بُــر زد جایش سنگ ریخت که با خشت تک بــُری نکنند!

کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟

تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند …

از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟!

وقتی کســی جایت آمد …

دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟

تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند ….

میگویــند : عاشــقت هســتند برای همیشه نه ……

فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود !

و این است بازی باهــم بودن … !!!

نوشته شده در جمعه دوم آبان 1393ساعت 15:56 توسط فرشته ی زمینی

تویی که الان دلت واسه یه بی معرفت تنگه . . .
تویی که میخوای بهش زنگ بزنی ولی غرورت نمیذاره...
تویی که بغضتو قورت میدی که یه وقت گریه نکنی ...
تویی که هر آهنگی گوش میدی یاد یه نفر میفتی...
تویی که تا میای یه کاری کنی میگی : بیخیال...
تویی که واس خودت آواز میخونی....
تویی که این روزا توی دنیای مجازی غرق شدی...
تویی که حتی توی دنیای مجازی هم خودتو گم کردی...
تویی که نمیدونی چه ریختی خودتو خالی کن...
به سلامتی تو
...

نوشته شده در جمعه دوم آبان 1393ساعت 15:28 توسط فرشته ی زمینی

دنبال شعر یا چیزی میگشتم تا به وسیله آن حرف دلم را بزنم.

ولی کلماتی نیافتم که بتوانم با آنها احساس قلب خویش را بیان کنم،

پس دست به کار شدم جهت نوشتن این نامه غمناک

آری آن نامه وصیت نامه ام بود!

تقسیم اموالم شروع شد

قلب کوچکم که فقط خدا میداند چیزی در آن نیست را میدهم به کسی که خیلی کینه ای است،قلبم را به او میدهم تا بداند با گذشت کردن و دلی تهی از کینه،زندگی شیرین و لذت بخش تر است .

عقلم:جایی که خیلی ساده و پاکیزه است را به کسی می سپارم که در زندگی تجارب زیادی را کسب کرده،عقلم را میدهم تا بفهمد ساده زیستن بزرگترین نعمت خداست.

اشک چشم هایم هم باشد برای کسی که هیچ احساسی ندارد،چون من گاهی در خلوت خویش و به دور از چشمان دیگران به وسیله آن گونه هایم را شست و شو می دهم.

ولی دست ها،چشم ها ،گوش ها و زبانم را با جسدم دفن کنید چون گناهان زیادی با آنها مرتکب شدم و دوست ندارم به کسی تعلق گیرد.

: ویک آرزو از ته دل

..ای کاش دو بال هم داشتم تا میدادم به کسی که در پی بهره مندی از فرصت های زندگی نیست،تا با انها پرواز کند و به اهدافش برسد

!!ای خدای بزرگ،روحی که در جسدم به امانت گذاشتی تقدیم به تو،فقط زمانی ان را بگیر که بدانی پاک پاکم

.!!!همین و دیگر هیچ

نوشته شده در جمعه دوم آبان 1393ساعت 15:25 توسط فرشته ی زمینی

بایــــد بــــه بعضــــی پســــرا گفــــت :


آهــــای پســــر ...


حواســــت باشــــه ...!


ایــــن دختــــری كــــه بــــه تــــو دل داده ,


خیلی هــــا در " آرزوی نیــــم نگاهــــش " هستنــــد ...


لیاقــــت داشتــــه بــــاش ..............! 

 

 

,تصاویر هنری دختران زیبا، زیباترین عکسهای دختران زیبا، ، سایت دختران زیبا، ، دختران زیبا، دختران زیبا  و هنری، دختران زیبا هنری، عکس دختران



نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 22:32 توسط فرشته ی زمینی

حـسـادتـــ ؟!!!

خـسـاستــ ؟!!!

اسـمَشو هر چـي مــي خـوا ي بُذار

امـا بـاور کـن

آغـوشِ تــُـو فقـط ســهمــِ احســاسِ مـَن

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 22:31 توسط فرشته ی زمینی

تنهـــــــــــــایی...

تاوان همــــــــه "نه" هایی اســـت که نگفتیــم تا دل کســـــــی نشکنـــد...

همـــه "محبـــت هایی "که زیادی هـــــدر دادم تا دلـــــی به دســـت آورم...

همـــه "دوستـــت دارم"هایی که جـــدی گفتـــم...

همـــه "سادگـــی" که در ایـن دنیــای هـــزار چهـــره خــرج کردم...

تنهـــــــــــایی...

تـاوان همــــــــه خوش بینی اســـت که به دنیـــا و آدمــهای ایـن دنیـا خرج کردم.

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 22:17 توسط فرشته ی زمینی

تنهــایـم ...

 

اما دلتنگ آغــوشی نیستــم...

 

خستــه ام ...

ولـی به تکیـه گـاه نمـی اندیشــم...

 

چشــم هـایـم تـر هستنــد و قــرمــز...

ولــی رازی نـدارم...

 

چــون مدتهــاست دیگــر کسی را "خیلــی" دوست ندارم...

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 22:11 توسط فرشته ی زمینی

دلم کسي را ميخواهد..

کسي که از جنس خودم باشد..


دلش شيشه اي ...


گونه هايش باراني...


دستانش کمي سرد...


نگاهش ستاره باران باشد.....


نميخواهم فرهاد باشد...


کوه بتراشد......


" ميخواهم انسان باشد .......


" نميخواهم مجنون شود...


سر به بيايان بگذارد.......


"ميخواهم گاهي دردم را درمان باشد...."


شاهزاده سوار بر اسب سفيد نميخواهم.......!!

غريب آشنايي ميخواهم بيايد با پاي پياده........


قلبش در دستش باشد.......


چشمانش پر از باران باشد...!!


کلبه کوچک را دوست دارم ... !!

" اگر اين کلبه در قلب او باشد........ "
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 22:10 توسط فرشته ی زمینی

مــرد و غیــرتش…

 
اونایتی کـه با یه نـه گفتـن میفهـمی نبــاید اصـرار کنـی…

 
وقتـی بهـت اخم میکنه بایـد شالـتو بکشـی جلـو…


اونایـی که وقـتی میخـوای از پیششـون بری

 

دسـت میکشـن رو لب…


میگـن :کمرنـگ کن رژتـو…


وقتی تو یه جمـع اید از بغلـتون تکون نمیـخوره…


وایمیسـ ته سر کوچـه تاتـو بری خونـه…


اگـه بخـوای اشتـباه کنـی پیـش خـودت بگـی اگـه بفهـمه میکـشتم…


قـبل مهمـونی بایـد لباستو بهـش نـشـون بـدی تـا ok بـده…


اونایـی کـه خنـده هـاش مـاله تو.اخمـاش مال بقیـه سـ…

 
ایـن یعــــــــنی غیــــــرت مرد….

نه تعــــصب، نـه شــــــــکاکی… نـه…

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 11:51 توسط فرشته ی زمینی

شاید برای تو فراوان باشند …

کسانی که اندازه ی من دوستت دارند …
 
اما برای من … کم که نه هیچ!

 
وجود ندارد کسی که اندازه ی (تو) …

دوستش داشته باشم

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 11:51 توسط فرشته ی زمینی

 ﻣــــــﺎ ﺁﺩﻣـــــــﺎ ﻭﻗﺘـــــــﯽ ﻋﺎﺷــــــﻖ ﻣﯿـــــﺸـــــــﯿﻢ

ﺑﻪ ﺟـــﺎﯼ ﺍﯾـــﻦ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑـــﻮﺩﻥ ﺑـﺎ ﻋشـــــﻘﻤﻮﻥﻟــــﺬﺕ ﺑــــﺒــــﺮﯾﻢ ،

ﺗــــــــــــﺮﺱ ﺍﺯ ﻧــــﺒــــﻮﺩﻧﺶ ﺩﺍﻏـــــــــﻮﻧﻤﻮﻥ

ﻣـــــــــﯿﮑـــــــﻨﻪ ..!

ﺷــــــــﮑﺎﮐﻤﻮﻥ ﻣﯿـــــــــﮑﻨﻪ …!!

ﺑــــــــــﺪ ﺧﻠﻘﯽ ﻣــــــیکـﻨﯿﻢ ..

ﺩﻋـــــــــــﻮﺍ مــــــــــــــیکنیم ..

ﺑـــــــﯽ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﯽ مـــــــــــیکنیم …

ﻗــﻬﺮ ﻣــیکـﻨﯿﻢ ﻭ سـﺮﺩ ﻭ ﺳــــﺮﺩﺗﺮ مــــﯿﺸﯿﻢ…

ﺍﯾــــــــﻨﺎ ﻫﻤــــــــﺶ ..

ﺑـــــﺨﺎﻃﺮ تــــــــرﺱ ﺍﺯ ﺩﺳـــﺖ ﺩﺍﺩﻧﻪ

کـــــــاش تــــــــضمینی برای این نرفتن بود…

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 11:48 توسط فرشته ی زمینی

خــــ ـوب است که زن هستم
همین که اگر از زنانــــ ـگی بیفتم،
می شوم تو 
می شوم مرد !
اما تو اگر از مردی بیفــــ ـتی،
می شوی هــــ ـیچ !
می شوی نــــ ـامرد ..

 

 

نوشته شده در یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 22:38 توسط فرشته ی زمینی


آغــوش مـردانه اتـــ ،


امــטּ ترین جــآے دنـیـــآست!!!
 


امـّـآ امـشبـــ هـیچ نـمے خـوآهـمــ...
 


نــﮧ آغـوشـتـــ رآ ،
 


نـﮧ نـوازش عـآشقـآنـه اتـــ رآ ،
 


نـﮧ بـوسـه هـآے شـیریـنتــــ ،
 


نـﮧ دستـــ کشیدن بین موهآے پریشـــآنمــ را ،
 


فقـطـ بـیـآ ...
 


مےخـوآهـم نگــآهتــــ کنمـــ !
 


هـمیــטּ کـآفـی استـــ ،
 َ


بـرآے آرامـش قلبـ بـے قـرآرم!
 




 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 16:46 توسط فرشته ی زمینی

 


تو دختر شدی ... 

نه برای در حسرت ماندن یک بوسه ... 

خلق بوسه ای از جنس ارامش ... 

تو دختر نشدی .... 

که همخواب ادم های بیخواب

شوی ... 

دختر شدی که برای خواب کسی 

رویا شوی ...

تو دختر نشدی که ... 

در تنهاییت حسرت اغوشی عاشقانه را داشته

باشی ... 

دختر شدی تا اغوشی در تنهاییه عشقت

باشی ... 

نه برای چشم های هرزه ای که ... 

پاکی تو را ارزان میخرند ... 

دختر باش و مغرور .... 

عروسک نباش ... 

در دست کولی های عروسک باز ... 

پاکی ات را ارزان نفروش ... 

به دورگردهای عروسک پرست ...

هر کسی لایق عاشقانه هایت نیست ... 

صحبت از ارزش توست و لیاقت ادم

ها ... 

پاک باش ... 

و پاک بمان برای کسی که لایق

توست


نه برای در حسرت ماندن یک بوسه ... 

خلق بوسه ای از جنس ارامش ... 

تو دختر نشدی .... 

که همخواب ادم های بیخواب

شوی ... 

دختر شدی که برای خواب کسی 

رویا شوی ...

تو دختر نشدی که ... 

در تنهاییت حسرت اغوشی عاشقانه را داشته

باشی ... 

دختر شدی تا اغوشی در تنهاییه عشقت

باشی ... 

نه برای چشم های هرزه ای که ... 

پاکی تو را ارزان میخرند ... 

دختر باش و مغرور .... 

عروسک نباش ... 

در دست کولی های عروسک باز ... 

پاکی ات را ارزان نفروش ... 

به دورگردهای عروسک پرست ...

هر کسی لایق عاشقانه هایت نیست ... 

صحبت از ارزش توست و لیاقت ادم

ها ... 

پاک باش ... 

و پاک بمان برای کسی که لایق

توست
 
 
عکس های عاشقانه ی غمگین و دخترانه ی زیبا
 
نوشته شده در دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت 21:18 توسط فرشته ی زمینی

راستی مگر خدا مارا برای هم نیافریده بود


مگر خودش ما را سر راه هم قرار نداده بود


مگر زمین و زمان دست به دست هم ندادند که ما به هم بیاییم"


پس چه شد که " نخواستم ات "


چه شد که " نخواستی ام "


چه شد که " نشــــد "


چه شد که یک قدم هم با هم راه نیامدیم 


"ما" یی که آنقـــــــــدر به "هم" می آمدیم


چقدر دلم تنگ شده برای آن روزها


آن روزهایی که هیچ وقت نیامدندََ

 

عکس خیانت. خیانت. جدیدترین دست نوشته ها.سایت خیانت.وبلاگ خیانت.دلشکستن

 

 

نوشته شده در دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت 21:10 توسط فرشته ی زمینی

 

ﭘﺴﺮﮎ ... .
ﮔﺎﻫﯽ ﺩﺧﺘﺮﮎِ ﻗﺼﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ
ﺑﺎﻧﻮﯼِ ﻣﻦ
ﺻﺪﺍ ﮐﻦ!
ﮔﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﯾﺎ ﺑﺎ ﺣﺮﺹ! ﺍﺳﻤﺖ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ
ﺁﺭﺍﻡ ﺑﮕﻮ:
ﺟﺎﻧﻢ؟
ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﭼﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑﺎ ﺷﺮﻡ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ:
ﺟﺎﻧﺖ ﺑﯽ ﺑﻼ ... .
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﯽ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﯾﮏ ﺟﻌﺒﻪ ﺷﮑﻼﺕ ﯾﺎ ﭘﺎﺳﺘﯿﻞ
ﺑﺨﺮ
ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺑﻨﺸﯿﻦ ﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﮐﻦ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺭﺍ ... .
ﮐﻪ ﺫﻭﻕ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﻌﺒﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ
ﺷﯿﺮﯾﻨﺶ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺨﺎﻃﺮِ ﺩﺳﺘﺎﻥِ ﺗﻮﺳﺖ ... .
ﭘﺴﺮﮎ ... .
ﺑﯿﺎ ﯾﮏ ﺭﺍﺯِ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻓﺎﺵ ﮐﻨﻢ:
ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ
ﯾﮏ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﻕ ﻫﺎﯼِ ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﺭنگی
 
 
عکس خیانت. خیانت. جدیدترین دست نوشته ها.سایت خیانت.وبلاگ خیانت.دلشکستن
 
 
نوشته شده در دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت 21:8 توسط فرشته ی زمینی

 

َﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﻨﺖ ﺭﺍ ﻋﺮﯾﺎﻥ

ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ﺑﺎﻧﻮ ! ﺑﻠﮑﻪ

ﻟﺒﺎﺱ ﻋﺮﻭﺱ ﺑﺮ ﺗﻨﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪ ... ﺑﻔﻬﻢ ﻋﺸﻖ ﺍﮔﺮ

ﻭﺍﻗﻌﺎ

ﻋﺸﻖ

ﺑﻮﺩ ﻟﺬﺕ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺮ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻟﺐ ﺩﺍﺩﻥ

ﺑﻮﺩ ...

ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ

ﺣﺘﯽ

ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺮﻕ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ

ﻣﺴﺖ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻭ ﻫﻤﺨﻮﺍﺑﯽ

ﻧﯿﺴﺖ ... ﺧﻼﺻﻪ ﺭﻓﯿﻖ ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺩﺭﺩ ﻧﯿﺎﻭﺭﻡ ﺍﮔﺮ

ﻋﺸﻘﺖ

ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯼ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﻟﺬﺕ

ﻣﯿﺒﺮﯾﺪ

ﭼﻮﻥ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻫﺴﺘﯽ ﺟﺎﯾﺖ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻗﻠﺒﺶ ﺛﺎﺑﺖ ﻭ

ﺩﺳﺖ

ﻧﺨﻮﺭدست !!

ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻫﻔﺖ ﻗﻠﻢ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ

ﺧﻮشگلتر ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﻟﺶ ﺭﺍ ﺑﺒﺮﺩ .

ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺗﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ

ﺣﺎﮐﻢ ﺫﻫﻦ ﺍﻭ ﻫﺴﺘﯽ ...

ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺎﻟﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ

ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ; ﮐﻪ ﯾﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺗﻮﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺍﺭﯼ

ﺗﺎ

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻫﺘﻪ ﻭ ﯾﻘﯿﻦ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺶ ﺗﻮ

ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﺑــــــــــــــــــــــــــــــس
 
عکس خیانت. خیانت. جدیدترین دست نوشته ها.سایت خیانت.وبلاگ خیانت.دلشکستن
 
 
 
 
نوشته شده در دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت 21:2 توسط فرشته ی زمینی

 

َخدایا بیخیال...
میدانم گناه است،اما من عاشق این گناهم،
گناه هم آغوشی با او...
خدایا بیخیال!
من بوی تن او را می خواهم.
زل زدن به چشمای قشنگش برایم تمام لذت هاست.
شیرین ترین گناه زندگی ام چشیدن لبان ســـرخ اوست...
ما می خواهیم با هم به جهنم تو بیاییم..
قسم به خودت که با عشــــق،
جهنم تو بهشت می شود برایمان
 
نوشته شده در دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت 20:57 توسط فرشته ی زمینی

بگذار"ساده "بگویم

می ترسم...

از روزی که فرزندم بگوید :

مادر از خاطرات "عاشقانه" ات بگو !

و من "ته دلم "

یاد خاطراتی بیفتم که....

مخاطبم پدرش "نبود" ....!

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 18:54 توسط فرشته ی زمینی

گاهی وقتها دلم که میگیرد..... بر بالای بلندی می ایستم و با تمام قدرتم فریاد میزنم: خدا ا ا ا ا ا ا ا ممنون که هستی و مثل آدمات تنهام نمیذاری!!!

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 18:49 توسط فرشته ی زمینی

توجه....توجه!!!!

خرید شارژ ایرانسل همراه اول رایتل

پرداخت قبوض و....

در

ARZUN.TK

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 14:32 توسط فرشته ی زمینی

 


دوستت دارم ...

با تمام بدی ها که به من روا داشتی و حس دوست داشتنم که از

گفتنش پروا داشتی دوستت میدارم ...

هرچند که میدانم بازیچه ات گشته ام ...

هرچند که میدانم به دوست داشتنم نیازی نداری ...

دوستت میدارم ...

مهم نیست که در کجای خاطراتت مرا گذاشتی و رفتی ...

مهم نیست اگر بر حریم خلوتم پا گذاشتی و رفتی ...

مهم این است که رد پای من هنوز روی ذهنت باقیست ...

مابقی هرچه هست و نیست مقابل عشق من فانیست ...

دوستت دارم ولی میدانم که دوستم نخواهی داشت!!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 21:19 توسط فرشته ی زمینی

تمام دنیا هم که بگویند تو مال ِ من نیستی،

باز هم این دل ِ زبان نفهم،

بهانه ات را میگیرد !!

 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 21:4 توسط فرشته ی زمینی

 دلم برات تنگ شده….. اما من… 

من ميتونم اين دوري رو تحمل کنم…


به فاصله ها فکرنميکنم …… ميدوني چرا؟؟

آخه … جاي نگاهت رو نگاهم مونده ….


هنوز عطر دستات رواز دستام ميتونم استشمام کنم….

رد احساست روي دلم جا مونده …


ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم ….. 

چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن…

 

تقدیم به بهترینم...

 

 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 21:3 توسط فرشته ی زمینی



♥ وقــتی نیستـــ..!!♥

♥به قــول یکی..♥

♥یک جوریم....یکــ جـــور نا جــور......!!♥

♥دلــــــــم..!! ♥

♥خوب دلـــ است دیگــر .. دســت خودم کــه نیستــ..♥

♥تنگ میشود برایـــت..!!♥   

 

http://mj9.persianfun.info/img/92/9/Namayesh-Ehsas17/05.jpg

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 20:53 توسط فرشته ی زمینی

خدایا...دهانم را بو کن!...ببین...بوی سیب نمیدهد! من هیچ وقت حوایی نداشتم که برایم سیب بچیند! میدانی یک آدم بدون ِحوایش چقدر تنها میشود؟! میدانی محکوم بودن چقدر سخت است وقتی که گناهی نکرده باشی و حتی سیبی را نبوییده باشی؟! میدانی حوای بعضی از آدم هایت میگذارند و میروند؟! میدانی که میروند و جلوی چشم آدم، حوای دیگری میشوند؟! نمیدانی! تو که حوا نداشته ای هیچ وقت! ولی اگر میدانی و باور کرده ای خستگی ام را، این آدم را ببر پیش خودت!.

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 20:8 توسط فرشته ی زمینی

می آید ...

نمی آید ...

می آید ...

نمی آید ...

می آید ...

و گلبرگها تمام میشود !

می آید !!!

اما به کجا ؟

به دلم !؟

خدا کند که نیاید ....

نمیخواهم خجالت زده باشم ،

که دیگر دلی برای مهمان نوازی نمانده !

کاش به جای شاخه ای گل

تقدیر را در دستانم میگذاشتند

و میگفتند :

بیاید یا نیاید؟

تصمیم با توست !

و من چه تصمیم بکری میگرفتم

وقتی که میگفتم:

                                      بماند !

                                             تنها همین .....!

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393ساعت 13:57 توسط فرشته ی زمینی


قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت