X
تبلیغات
زندگی از آنچه که می اندیشی زیباتر است

زندگی از آنچه که می اندیشی زیباتر است

بی تفاتی..


ادعایِ بی تفاوتی سخت است....

آن هم

نسبت به کسی که

زیباترین حس دنیا را با او تجریه کرده ای....

[ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ] [ 18:55 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

حسرت خواهی خورد...


یـــــــــه روز ...


حســــرت خواهی خـــورد ...


روزی که در آغــــــــوش دیگـــــری...


بــــــا فکـــــــر کردن به مــــــن...


آرام می شـــــــــوی...

[ سه شنبه پنجم فروردین 1393 ] [ 20:31 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

غریبه....

آهای غریبه حواست بهش باشه!!!!!


اونی که کنارت داره زندگی میکنه و خیالش راحته....


یه نفر هنوزم داره با خیالش زندگی میکنه....

[ سه شنبه پنجم فروردین 1393 ] [ 20:8 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

هیچگاه...


[ سه شنبه پنجم فروردین 1393 ] [ 20:4 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

تنگ است دلم....


[ سه شنبه پنجم فروردین 1393 ] [ 19:56 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

رفتنت...

                                                                        رفتنت....

نبودنت...

نامردیت..

هیچکدام اذیتم نکرد!

واسم سوال نشد!

فقطیه بغض داره خفم میکنه!

چجوری نگات کرد که منو تنها گذاشتی؟؟!

[ سه شنبه پنجم فروردین 1393 ] [ 19:55 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

من دخترم...

مـטּ בُפֿـتر هـستـم و تـو مـَرد !!


امـــآ …


نـگرآטּ نبـآش بـہ ڪســے نـخوآهـَمـ گـفـت ڪہ


در پس ِ مـشڪلآت و درد هـآیـے ڪہ


تـو بـرآیـمـ سـآخـتـے و تحمـل ڪردمـ …


در پس ِ نـآمردے و نـآمـهربانے هـآیـے ڪہ دیـدمـ و دَم نـزدمـ …


در پس ِ بـے مـعرفـتـے هـآیـے ڪہ دیدمـ و


معرفت هــآیـے ڪہ بہ خـرج دآدمـ ،


مـטּ مــَرد تــَر بـودمـ !

[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 1:56 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

غریبه...

هــــــی غریبـــــــ✘ــــــــه!!قـــــــــیافت خیلـــــــــــی آشـــــــــناســـت !!مـــن و تـــــــو قبــــــلا جایــــــــی همـــــدیگرو ندیــــــدیــــم؟؟آهـــــــــــــان ... یـــــــادم اومـــــدیــــــــه روزایــــــی یه خاطـــــــــره هایـ ـ ـی باهـــــم داشـــــــتیمیادمــــــــــه اونمــــــوقع دم از عشــــــق میـــزدیهـــــــه... انـــــــقد مــــات نگــــــــام نکــــنعشـــــــــقت حـــــــسودیش مــــــیشه✘!

 

[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 1:54 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

شاید....

شاید سال ها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت ازکنارهم بگذریم

و تو......

آهسته زیر لب بگویی چقدر آن غریبه شبیه خاطراتم بود.......

[ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 ] [ 14:58 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

فهم زندگی....


[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 17:50 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

سلامتی....

سلامتے عشق اول زندگیت که نه میتونے
بھش زنگ بزنے نه میتونے بھش فک نکنے...

به سلامتے لبخندے که کمکت میکنه تا برا همه توضیح ندی حالت داغونه...

به سلامتے اونایے که با هر چے بر خوردن آس موندن...

به سلامتے سیگارم که بهم یاد داد عاقبت سوختن واسه یه نفر زیر پا له شدن...

به سلامتے پسرے که حتی یه بارم به خودش...

اجازه نداد دستش به عشقش بخوره ولے پاش بیفته دستاشو واسه عشقش میده...

به سلامتے عشقے که طالعش به اسمت نبود ولے ھنوزم دوستش دارے...

به سلامتے کسایے که پاے ھم پیر شدن ولے از ھم سیر نشدن...

به سلامتے اونایے که خودشون ثابت کردن لیاقت ما رو ندارن...

به سلامتے رفیقے که یه روز میاد سر خاکم،ولی نمیتونم جلوش پاشم،اما خیالم راحته خاک زیر پاشم...
به سلامتے پسرے که تیپ وقیافش به روزه ولی غیرتش مال زمان پدرشه...

به سلامتے اونے که تو هر پیکش دنبال عشقش میگرده ولے عشقش مزه شراب یکی دیگست..

[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 17:37 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

غم نبودنت....

قدمهایم را برمیدارم

میروم
از کنار تمام روزها رد میشوم
و تمام خاطرات
به تو که میرسم می ایستم
...
توان حرکتم نیست
غم نبودنت چقدر بزرگ است
وحس بودنت چقدر شگفت انگیز
میخواهم تاابد در همین نقطه بمانم
جایی که تو هستی و من و زندگی
کاش زمان همینجا متوقف بماند ..

[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 17:33 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

مونث عزیز...


مونث عزیز : " زن " باش !
تو به وجود آورنده ای !
نگاه هر کس پاسخش لبخند نیست !
زندگی تنها خوشی نیست !
ببین ، حس کن ، عشق بورز ، عاشق شو ، به کسی که انسانیت را در خود دارد ، آنکه با پول ترا میخرد جز یک کالا نگاهی دیگر بر تو ندارد !
بجنگید برای با هم بودن !!!
بجنگید برای انسان بودن!!

[ جمعه دوم اسفند 1392 ] [ 16:40 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

خود بهشتی.....


عاشق هوس های عاشقانه با توام


دست هایت را به من بده


به جهنم که مرا به جهنم میبرند بخاطر عشق بازی با تو!!!!


تو خود بهشتی...

[ پنجشنبه یکم اسفند 1392 ] [ 19:8 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

غریبه....

هی غریبه....

رو کسی دست گذاشته ای که همه ی دنیای من است

بی وجدان انقدر راحت به او نگو"عزیزم"

[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 ] [ 11:26 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

کفرنمیگویم....

خداوندا کفر نمی گویم

پریشانم

چه میخواهی تو از جانم؟

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه زجری می کشد آن کس که از احساس سرشار است

خداوندا تو تنهایی و من تنها

تو یکتایی و بی همتا

ولیکن من نه یکتایم نه بی همتا

فقط تنهای تنهایم...

[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 ] [ 10:59 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

مرد که گریه نمیکند....




مـــــــــــــــرد کـــــــه باشــــــــی بایــــد :

برای هضم دلتنگی هایت قدم بزنی و با نگاهت با سنگ فرش خیابان ها و پیاده روها 
حرف بزنی …


برای حجم تلخ بی کسی هایت سکوت کنی …


شانه هایت را پناه گریه اش کنی و در عوض دست های مردانه ات سرپوش 
اشک هایت باشد …


اما …
گــــــــریه نکن !


محکم باش !
مانند دستانت … مثال شانه هایت …


آخر تو مَردی
مــــــــــرد کـــــــــه گـــــــــریه نمی کنــــد !

[ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 ] [ 21:57 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

رفیق....

رفیقه من اگه یه روز مردم دیدی تابوتم رو شونه های مردمه،اگه نمیام پایین نوکریتو کنم به دل نگیری ها!حلالم کن.به خدا قول میدم همین یه بار ازت بالاتر باشم بعدش دیگه همیشه خاکه زیر پاتم.........




[ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 ] [ 21:39 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

شاملو....

لمسِ تن تو
شهوت است و گناه
حتی اگر خدا عقدمان را ببندد
داغیِ لبت ، جهنم من است
حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند
هم آغوشی با تو ، هم خوابگیِ چرک آلودی ست
حتی اگر خانه ی خدا خوابگاهمان باشد…
فرزندمان، حرام نطفه ترین کودک زمین است
حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس
خاتون من
حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ،
یک بوسه یک نگاه حتی ـ حرامم باد
اگر تو عاشق من نباشی…

[ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 ] [ 13:16 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

فروغ....


از تنگنای محبس تاریکی

از منجلاب تیره ی این دنیا

بانگ پر از نیاز مرا بشنو

آه ای خدای قادر بی همتا

 

یکدم ز گرد پیکر من بشکاف

بشکاف این حجاب سیاهی را

شاید درون سینه ی من بینی

این مایه ی گناه و تباهی را

 

دل نیست این دلی که به من دادی

در خون تپیده آه رهایش کن

یا خالی از هوا و هوس دارش

یا پای بند مهر و وفایش کن

 

تنها تو آگهی و تو می دانی

اسرا آن خطای نخستین را

تنها تو قادری که ببخشایی

بر روح من صفا ی نخستین را

 

آه ای خدا چگونه تورا گویم ؟

کز جسم خویش خسته و بیزارم

هر شب به آستان جلال تو

گویی امید جسم دگر دارم

 

از دیدگان روشن من بستان

شوق بسوی غیر دویدن را

لطفی کن ای خدا و بیاموزشش

از برفق چشم غیر رمیدن را

 

عشقی به من بده که مرا سازد

همچون فرشتگان بهشت تو

یاری به من بده که در او بینم

یک گوشه از صفای سرشت تو

 

یک شب ز لوح خاطر من بزدای

تصویر عشق و نقش فریبش را

خواهم به انتقام جفا کاری

در عشق تازه فتح رقیبش را

 

آه ای خدا که دست توانایت

بنیان نهاده عالم هستی را

بنمای روی و از دل من بستان

شوق گناه و نقش پرستی را

 

راضی مشو که بنده ی ناچیزی

عاصی شود به غیر تو روی آرد

رضی مشو که سیل سرشکش را

در پای جام باده فرو آرد

 

از تنگنای محبس تاریکی

از منجلاب تیره ی این دنیا

بانگ پر از نیاز مرا بشنو

آه ای خدااااااای قادر بی همتا

[ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 ] [ 12:48 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

دخترایرانی....

 تقدیــــم دختران سرزمینم 


ﺩﺧﺘــــﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﭼﻨﺪ ﮐﻠﻤﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﻔﻬﻮﻣﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ :

ﻋﺸﻘﻢ ... ﻋﺰﯾــﺰﻡ ... ﺧﺎﻧﻮﻣﻢ ...


ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﺣﺘـــﯽ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺻﻮﺭﺗﺖ ﻫﻢ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ،


ﺍﻭﻟﯿــﻦ ﭼﯿﺰ ﻣﻬﻢ


ﻫﯿﮑﻠﺖ ﺍﺳﺖ؛ ﻭ ﺑﻌﺪ ﻟﺒﺎﺳﻮ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ...


ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻣﻔﻬﻮﻡ " ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﯾﻨﺎ ﻣﯿﺮﻥ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ " ﺭﺍ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﯿﺴﺖ ...


ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ... ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺕ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ...


ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺭﯾﺎ ﻧﺜﺎﺭ ﻫﺮ ﺍﺣﻤﻘﯽ ﮐﺮﺩﯼ ...


ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺯﯾﺒﺎﯾﺖ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﻧــﺒﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﯿﺴﺖ ...


ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺗﺎﺭﻫﺎﯼ ﻣﻮﯾﺖ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﺷﮏ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﺍﺣﻤﻖ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺭﻭﺳﺮﯼ


ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﻧﺪ ...


ﺗﻮ ﻧـــﺘﺮﺱ ﻭ " ﺯﻥ " ﺑــﻤﺎﻥ ... ﻧﺘﺮﺱ ﺍﺯ ﺗﻬﻤﺖ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ ... ﮐﻪ ﺍﮔﻪ


ﺑﺘﺮﺳﯽ ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ "ﺯﻥ " ﻣﺮﺩﻧﻤﺎ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﻭ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﺩﺭ


ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭﺍﻧﮕﺮﺩﺍﻥ ...


ﭘﺲ ﺑﺰﺍﺭ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﻫﺮﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ...


ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻼ ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﺩﻟـــﺶ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﯿﺴﻮﺯﺩ ...


ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﭘﺴﺮﻫﺎ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ


ﺷﻮﻧﺪ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﻧـــﺸﺪﻩ ﺍﻧﺪ


ﺩﺧﺘﺮ ﺣﺮﻣﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻧﻪ ﻟـــﺬﺕ ...


ﻣﯿﻔـــَﻬﻤﯽ ﺣِﺴــَﻤﻮ؟

[ چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 ] [ 21:43 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

دختر بودن....


گوش کن رفیق میخواهم برایت دختر بودن را تعریف کنم!

دختر بودن یعنی شالت افتاد

دختر بودن یعنی سوال مسخره من وکیلم؟
... ...
دختر بودن یعنی عکس کیه تو گوشیت

دختر بودن یعنی این چی پوشیدی گمشو عوض کن

دختر بودن یعنی آرزوی سفر مجردی رو به گور بردن

دختر بودن يعني الگوي خياطي وسط مجله هاي مسخره

دختر بودن یعنی خوشگله میشه برسونمت

دختر بودن یعنی همون که یه روز میره گل بچینه , میره گلاب بیاره تا بدن با اجازه بزرگترا ...

دختر بودن يعني هموني باشي كه مادر و خاله وعمه ت هستن

دختر بودن یعنی 100 تا سکه کمه , من دخترم رو زیر 150 تا نمیدم

دختر بودن یعنی آبجی لباس های مارو شستی؟

دختربودن يعني " برو تو ، دم در واي نستا"

دختر بودن یعنی وسطه سریال بهت بگن پاشو چای بیار

دختر بودن يعني حق هر چيزي رو فقط وقتي داري كه تو عقدنامه نوشته باشه

دختر بودن يعني كله قند و لي لي لي لي ...

دختر بودن یعنی اول ناموس پدر و برادر بعد هم ناموس شوهر !

دختر بودن يعني " دخترو چه به رانندگي ؟ "

دختر بودن یعنی کتک های داداش

دختر بودن يعني " شنيدي شوهر الناز واسه ش يه سرويس طلا

خريده 80 ميليون ؟"

دختر بودن يعني "خوب به سلامتي ليسانس هم كه گرفتي ديگه بايد شوهرت بديم"

دختر بودن یعنی سیگار کشیدن = فاحشه بودن

دختر بودن یعنی تابستون با یه لباس تا خرخره

دختر بودن یعنی ساعت 8 شب دیروقته کجایی بیا خونه

دختر بودن يعني نخواستن و خواسته شدن

دختر بودن یعنی کلی عروسک که یه دفعه میگن بزرگ شدی بسه جمعشون کن

دختر بودن یعنی پسر حسن آقا ریس یه کارخونه شده میدونی؟

دختر بودن يعني "كجا داري ميري؟"

دختر بودن یعنی تو دریا با لباس بری

دختر بودن یعنی ذلیل بشی آبروم رفت دگمه هاتو ببند

دختر بودن یعنی پسر همسایه , پسر فامیل , پسر دانشگاه در به در دنبال پیدا کردن فیسبوکت باشن تا یه کرمی بریزن

دختر بودن يعني " تو نميخواد بري اونجا ، من خودم ميرم "

دختر بودن يعني "كي بود بهت زنگ زد؟! با كي حرف ميزدي؟"

دختر بودن یعنی " از پدرت اجازه گرفتی؟"

دختر بودن یعنی بهت بگن خیلی خودسر شدیا!

دختر بودن یعنی با لباس سفید اومدن با کفن رفتن !

دختر بودن یعنی تباه شدن زندگیت واسه " حرف مردم"

دختر بودن یعنی فراموش کردن آرزوها

دختر بودن یعنی حق نداری به انتخاب خود تصمیم بگیری....

دختر بودن يعني اجازه گرفتن واسه هرچي ، حتي نفس كشيدن...

دختر بودن یعنی دفن شدن در زندگی....


[ چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 ] [ 21:38 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

عشق....

عشقت را پنهان میکنی که 

مردانگیت خدشه دار نشـــود !


اخـــم میکنی که 


مهربانیت را پنهـــــان کنی!


مــــرا شـــما خطاب میکنی که


هوایی نشَوم !


امــــا نمیدانـــی !


نمیدانی کــه چقـــدر اینهـــا به تـــو می آید !


و من دیــــوانه تـــر میشوم


[ چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 ] [ 21:24 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

دل من....


صدا میكنم " تــــــــــــو " را...

این "
جانی " كه میگویی جانم را میگیرد...!

نزن این حرف ها را

دل من جنبه ندارد

موقعی كه نیستی....

دمار از روزگارم در می آورد...

[ دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 ] [ 17:5 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

دلتنگ....


آدمی که دلتنگ است…

هیچ حرفی حالی اش نیست…

آی آدمــــــــــــها برایش  فلسفه نبافید

[ دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 ] [ 16:47 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

دیگری....


میگفت در آغوش دیگری نفس نفس نخواهم زد !


راست میگفت ، لعنتی ” له له ” می زد

[ پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 ] [ 0:5 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

خیلی سخته........


خیلی سخته  بعداز چند سال تازه بفهمی دوست داشتنش

دروغ بوده ولی بازم بهت بگه دوستت دارم.


خیلی سخته  وقتی که می خوابی طعم مرگ رو بچسی

ولی صبح که چشماتو باز میکنی ببینی هنوز زنده ای و یه روز

دیگه رو بایدباخاطراتش شروع کنی ولی اون دیگه پیشت نیست و انگار که هرلحظه کنارته


آخر تو پیش اون بودی و هیچوقت ندیدت این مثه اون میمونه

که تورو به گریه بندازه تا اون رو بخندونی ولی اون یکی دیگر رو خوشحال کنه.


خیلی سخته  بهت بگه دوستت دارم ولی نمی خوامت ،

میگن با یادش باید زندگی کرد ولی تا کی خوابش رو ببینی؟!!


میگن ناامید نشو ولی ناامیدی وتنهایی و گریه تنها هدیه ای بود

که اون بهت داده ولی تو تمام زندگیت رو بهش دادی.


خیلی سخته  بهش دل ببندی ودلتو بشکونه ، توام میتونستی

دلشو بشکونی ولی این کار رو نکردی چون خیلی دوستش داشتی.


خیلی سخته  بزرگترین آرزوت مرگ باشه ولی اون بتونه

با یار تازه رسیدش خیلی راحت زندگی کنه


بعد کل ثروتت که عشقت بوده با کاخ آرزوهات یه جا خراب

شه اونوقت زیر اوره بی مهری وتنهایی از فقر محبت

ودوست داشتن تا آخر عمر بشینی وزار زار گریه کنی


چقدر سخته  از ترس اینکه مردم بهت نخندن و فکر نکنن

که دیوونه ای نتونی درده دلتو به کسی بگی


چقدر سخته  آرزوت کسی باشه که حالا از این و اون

میشنوی هیچ اهمیتی واسش نداشتی حالا دیگه آرزوی نبودنش رو میکنی.


چقدر سخته  که وقتی یادت می یاد با شنیدن اسمش

دوست داشتی داد بزنی اما حالا با دیدنش چیزی جز عذاب نیست چون اون دیگر ماله تو نیست.


چقدر سخته  بعد چند وقت که میبینیش اشک تو چشات

حلقه بزنه ولی اشکات فقط واسه خودت مهم باشه.


چقدر سخته  جرائت هر کاری داشته باشی به امید اینکه

کوه پشتته ولی وقتی برگردی وپشتت رو نگاه کنی میبینی یه عمر پشتت به درهّ بوده.


حالام دیگه عشقش یکی دیگس

اصلا رسم بازی قایم موشک زمونه اینه که تو چشم بزاری

من تا قایم بشم تو یکی دیگه رو پیدا میکنی.


ای خدا!

همه این کارها رو تو کردی؛ به هرکی دل بستم تو دلمو شکوندی

هرجا لونه ساختم خرابش کردی

هرجا با دیدن کسی دلم آرامش گرفت اضطراب تو دلم انداختی

نمیدونم...

شاید این کارها رو کردی تا به غیر از خودت به کسی دل نبندم

به کسی غیر از خودت امید نداشته باشم

پس حالا که همه امیدم به توِ
ای خدا! ناامیدم نکن.

[ یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 ] [ 12:56 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

قانون دنیا همینه.....


شاید قانـــون دنیا همین باشد ……


تو صاحب ِ آرزویـــــم باشی کــه ...
 
شیرینــی تعبیرش برای دیگــــــریست

[ شنبه بیست و هشتم دی 1392 ] [ 13:49 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

سنگ تمام......


با همان سنگهایی که برایش سنگ تمام گذاشتم دلم را شکست

[ شنبه بیست و هشتم دی 1392 ] [ 13:40 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]

اینو اویزه گوشت کن.....


اینـــو آویـــــــــ ــــــــزه گوشت کــنـــــــــ ...!



مگـــه نخوآستــی بــــری؟!!



پس اینکــــه گــــریـــــــــ ـــــــه می کــــنم یــآ نـــهــــــــــ !

 



اینــکه شــــآدمـــــــ ــــ  یــــآ نـــهـ !

 

اینکـــه مواظــــــ ــــــــــ ــــــب خــــودم هستــــــــــ ـم یـــآ نــهــــــــــــ !



بـه خــودمـ  ربــــــــ ــــــط دآره



تـــو کـــه بـــه خــــواسته ات رسیـــــــــــ ـــــــــــدیــــــــــــ...


رفتــــــ ــــــــــ ـــــــ ـــــی... 


 
پس دیگــــــــه ســــ ـــآکت شو لعنتیــــــــــــــ.....

[ شنبه بیست و هشتم دی 1392 ] [ 13:35 ] [ فرشته ی زمینی ] [ ]